تبليغاتX
انجمن طنز
وب نوشتی گروهی در راستای هدف پالایش ادبیات طنز ایرانی از لطیفه های توهین آمیز
آقاهه ميره سربازي،...
دور كلاش قرمزي،...
آچين و واچين....
با صداي چي؟...
با صداي مرغ.....
يه مرغ دارم روزي 2 تا تخم ميكنه،...
چرا 2 تا؟...
چون دستمال من زير درخت آلبالو گم شده....
شايد پشت كوه انداختي؟...
نه خير ،...
زنجير منو بافتي،...
بله...
بابا اومده،...
با كي اومده؟...
اون كيه باهاش؟...
چي چي آورده؟...
نخود و كيشميش،...
با صداي چي؟...
با صداي گاو،...
گاو همسایه غازه!!!؟

بَعله!... همیشه گاو همسایه غازه!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 8:17  توسط محسن  | 

«رويانا» دومين گوسفند شبيه سازي ايران و خاورميانه كه هم اكنون 5 ماه دارد، چهار ماه ديگر بالغ مي شود و محققان به دنبال جفت مناسب براي اين موجود شبيه سازي شده هستند.
منبع خبر - انتخاب

از مخاطبان عزیز تقاضا می شود چنانچه گوسفندی مناسب سراغ دارند معرفی نمایند

راستی بله برون را متجرمان چه می گویند؟... Yes-Out ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:39  توسط محسن  | 

نهایت بدحالی : دو نفر در كوچه به هم رسيدند اولي گفت: حالت چطوره رفيق؟ مثل اينكه زياد سرحال نيستي،رنگ و روت پريده
دومي- اگر  بدوني چه بلايي سرم اومده ... بدبخت شدم ... كمرم درد مي‌كنه لوزه‌هام ورم كرده ... زخم معده‌م عود كرده ... نبضم روز بروز يواشتر مي‌زنه پاهام درد مي‌كنه و نمي تونم راه بروم ... از اينها گذشته خودم هم حالم خوب نيست!

وکیل مدافع : قاضي به متهم- آيا وكيل مدافع براي خودت انتخاب كرده اي؟

متهم – خير آقاي قاضي، تصميم دارم حقيقت را بگويم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 14:56  توسط انجمن طنز  | 

 

1-يه روز يه مرده را برق سه فاز مي گيره مي افته پامي شه ومي گه:اگه مرديد يه فاز يه فاز بيايد جلو.

2-يه روز يه مرده داشته پولكي ميخورده به دوستاش ميگه بهم نخندينا ولي اين چيپس نميدونم چرا يه خورده شيرينه.

3- از هخا ميپرسن چرا قرصهايت راسروقت نمي خوري ميگه مي خواهم ميكروبها راغافلگير كنم.

4- به يكي ميگن اگه آب نبود چي مي شد؟ ميگه: نمي تونستيم شنا ياد بگيريم بعد غرق مي شديم!

                                                 بقیه در ادامه 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 11:16  توسط انجمن طنز  | 

نصیحت پدرانه :پدر: پسرم، هميشه سعي كن روي پاي خودت بايستي.
پسر: چرا پدرجان؟
پدر: آخر الان روي پاي من ايستاده‌اي!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 17:36  توسط انجمن طنز  | 

  1 _ هانري چهارم ، روزي از دهقاني پرسيد : چرا موهاي سرت سفيد شده و موهاي ريشت سياه مانده است ؟
گفت : قربان . به سبب آنکه موهاي سرم هيجده سال از موهاي ريشم مسن تر هستند !

2 _ پيرزني مشغول نماز خواندن بود . چند نفر نشسته بودند و از او تعريف مي کردند .
يکي گفت : اين زن ، خدا عمرش بدهد ، خيلي با ايمان است . در موقع نماز ، تمام حواسش به جانب خداست . آنقدر مومن است که اگر سر نماز صد نفر هم حرف بزنند ، انگار نه انگار .
پيره زن نمازش را قطع کرد و گفت : بله ! روزه هم هستم ، مشهد و کربلا و نجف هم رفته ام !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 14:58  توسط انجمن طنز  | 

تقویت مو :روزي مردي به داروخانه رفت و گفت: «يك شيشه داروي تقويت مو مي‌خواهم.»
دارو فروش گفت: «كوچك يا بزرگ؟»
مرد پاسخ داد: «كوچك باشد، چون من از موي بلند خوشم نمي‌آيد.»

سگ آرام : اولي – سگ خيلي خوبي داريد، ... ميشه نزديكش شد؟

                دومي – البته، ... اگه نزديك نشيد كه نمي‌تونه گاز بگيره!


  شعور اجتماعی : خريدار به كتاب فروش – آقا، «شعور اجتماعي» داريد؟ 
                             كتابفروش – تا ديروز داشتيم، ... معذرت مي‌خوام

 

ادامه  لطیفه های ریزه میزه ۲


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 13:45  توسط انجمن طنز  | 

شمبلیله: بابات چيكار مي‌كنه؟

شوتی: كارهاي دستي.

شمبلیله: چه جور كار دستي؟

شوتی: مرتب از اين و اون دستي مي‌گيره تا خرج خونه را رو به راه كنه؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 16:7  توسط انجمن طنز  | 

شیطون و اکس: شیطون اکس می ترکونه مردم رو به راه راست هدایت می کنه

شرط بندی :در مسابقه اسب‌دواني يك شوت زاده صد هزار دلار روي اسب شماره 28 شرط‏بندي كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شماره‌ 28 شرط‏بندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائما جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 مي‏آد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نمي‏شه؟

گالینا بلانکا :خروسه می خواد زن بگیره پول نداره گالینا بلانکا می خره




+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:17  توسط انجمن طنز  | 

جوان در و پنجره سازی به خواستگاری دختر پول داری می ره.
شب خواستگاری ،پدر عروس ميپرسه: خوب به سلامتی داماد چه كاره هستند ؟
خانواده داماد بخاطر اين كه کم نیارند ميگن: پسرمون  ويندوز نصب ميكنه!!! طنز بدون توهین با کمی دخل و تصرف

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 17:27  توسط انجمن طنز  | 

آقایی می ره دستشویی اداره شون ، یه دفعه بچه اش زنگ می زنه به موبایلش.

 می گه : بابا الان کجایی؟

 مرد می گه : به تو چه کارت رو بگو. 

بچه می گه : هیچی مامانم گفته امروز ناهار نداریم، هرجا هستی یه چیزی بخور !     مشکان

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 13:35  توسط انجمن طنز  |